داستان واقعی حمام دختر همسایه و من | بیا تو تک سایت تــــک

داستان واقعی حمام دختر همسایه و من

دسته بندی: تفریح و سرگرمی
بازدید: 51,474 نمایش
6 می 2015

Surprise-bia2tak.ir

عروسی دختر همسایمون -صاحبخونه- بود و مردونه رو انداخته بودن خونه ی ما (طبقه بالا) و قرار شد من توی اتاق خواب بمونم تا مردها ناهارشونو بخورن و برن. من تو اتاق خودمو با کامپیوتر سرگرم  کردم. مهمونا کم کم وارد میشدن و من صداشونو میشنیدم… همینطور اضافه میشدن … قرار بود ۲۵ نفر باشن اما نزدیک ۱۰۰ تا بودن! یا خدا! منم قفل در اتاقم خراب بود و هر لحظه میترسیدم که یکی بپره تو اتاق! وای!!

از ترسم رفتم یه متکا انداختم پشت در که هرکی مثلاً خواست وارد اتاق شه ، تلاشش بیهوده باشه! هیچی! اومدم با استرس پشت کامپیوتر نشستم و اصلا نفمهیدم چیکار میکنم! همینجوری مشغول بودم که از تو پذیرایی صدای چندتا پسر بچه ی تخس رو شنیدم… خدایا ارحمنی! شرارت از صداشون می بارید! مطنئن بودم فضولیشون گل میکنه و میان سمت اتاق…! اصلاً اجازه ندادن این فکر کامل از سرم خطور کنه! دیدم دستگیره ی در داره بالا پایین میشه… خدایا تو که دوسم داشتی! حالا چیکار کنم چیکار نکنم؟!….. در اسرع وقت پریز کامپیوترو کشیدم و پریدم تو حموم! خدارو شکر متکاهه کار خودشو کرد و حداقل باعث شد چند ثانیه دیر تر وارد اتاق بشن. من تو حموم چمباتمه زده بودم ، چراغ هم خاموش بود و دستگیرشو هم از داخل انداخته بودم که وارد حموم نشن حداقل! والا!

صداشونو می شنیدم و حرص میخوردم! خدا رو شکر همه چیو جمع کرده بودم انداخته بودم تو کمد دیواری وگرنه باید فاتحه شونو میخوندم! آخه آدم اینقدر فضول!؟؟؟ اینا ننه بابا ندارن که بهشون بگه نکن زشته؟! چی بگم والا؟! همینجوری مثل بز نشسته بودم روی دوتا پاهام ( آخه یکی نیست بگه مگه چهارتا پا داری که رو دوتاش نشستی؟ )

کف حموم خیس بود و نمیشد روی نشیمنگاه نشست و اگر هم بلند میشدم سایه م از شیشه مشجر معلوم میشد! میشد با این روش اونا رو ترسوند ، اما میرفتن ننه باباشونو (اگه داشتن!) صدا میکردن و آبروی نداشته ی منم میرفت پی کارش!

 

تصمیم گرفتم مثل بز ، نه بز رو یه بار گفتم تکراری میشه! مثل مرغ پرکنده همونجا بشینم و به شانس و اقبال خودم فحش های +۱۸ بدم و صد البته به اون بچه های فضول و عمه هاشون!

تو همین اوضاع اسفناک بودم که یهو در حموم تکون خورد! وای خدا اینا دیگه چه تخسایی هستن! اگه میشد با ژیلت خودکشی کرد حتماً این کارو میکردم! ولی خدا رو شکر اون صحنه ی ترسناک تموم شد و به نظر رسید که از اتاق رفتن بیرون و در رو هم پشت سرشون بستن!

نفس عمیقی کشیدم و  بلند شدم! پاهام بدجوری کرخت شده بود! آخرین باری که پاهام اینجوری شده بود ، چندسال پیش موقع آزمون عملی آمادگی دفاعی بود که انقد بشین پاشو رفتم تا نزدیکی مرز افلیجیت رسیدم!! اما الآن خدا رو شکر میکنم فقط پاهام درد گرف و اتوبوسمون تصادف نکرد…

بگذریم

دستگیره ی در حموم رو آزاد کردم و در رو  کشیدم طرف خودم… یه بار ، دو بار.. نمیومد!!! از بیرون بسته بود!! دهـــنـــتـــونو….. معاینه فنی! دستگیره ی در رو از بیرون بسته بودن! چیکار میکردم؟! خدایا یه تیغ تیز محصولی از لامیران… نه! چندتا سوسک از تو چاه بفرست بالا من سکته رو کامل بزنم ، نمیخوام خون راه بیفته. حال منو تصور کنید تو اون لحظه… خودتونو جای من بذارید…

نشستم کف و حموم و بی توجه به خیسی کفِ ش شروع کردم به گریه… ساعت تقریباً ۱۱:۳۰ بود و مهمونا قرار بود ساعت ۱ ناهار بخورن و بعدش برن! یعنی رســماً ۲ ساعتی رو تو حموم تاریک و مبهم زندونی بودم! کلید برقش هم بیرون بود و من دستم از بیرون کوتاه بود!

تو همون حال و هوا واسه خودم افکار خنگولانه میساختم!

نکنه از چاه حموم اژدها بیاد بیرون!

هری پاتر http://www.newtak.ir/wp-includes/images/smilies/icon%5Fsad%2Egif?action=copy

اژدهای دلتورا http://www.newtak.ir/wp-includes/images/smilies/icon%5Fsmile%2Egif?action=rename

آخه این چه فکریه میکنی تو منگول خان! نکنه عروس و داماد بخوان بیان تو حموم ما دوش بگیرن!!!!! این دیگه آخرش بود!

یهو یه فکری به سرم زد و تصمیم گرفتم مثل این فیلما با لباس برم زیر دوش! صحنه ی حالبی میشدا! بشین بابا تو هم!

خلاصه اون دو ساعت هم عمر مفید ما تو حموم گذشت و من خوابم برد که به گفته ی مامانم ، بابا و مامانم اومدن تو اتاق و منو نیافتن ، وقتی مامانم در حموم رو باز کرد جیغ کشید و من پریدم! مثل این فیلما شده بود ، وقتی در سلول رو باز میکنن  و نور چشم زندونی رو میزنه! همونجوری شده بود! زیر لب مثل زخمی ها گفتم “ما…ما..ن”! چی شنیدم؟

– مامان و زهر مار! چشمم روشن! دیگه کارِت به جایی رسیده که خودکشی میکنی؟! اگه عاشقشش بودی چرا زودتر نگفتی؟!

– عاشق کی مامان ؟ چی میگی؟

– مرض! خودتم میدونی منظورم شقایقه (دختر همسایه که امروز عروسیش بود)

– شقایق کدومه مامان منو حبس کردن!

– پاشو پاشو واسه من فیلم بازی نکن! پسره ی الدنگ!

– مامان….!

– مامان و زهر هلاهل! خودتو جمع کن خرس گنده! بیا لباساتو جمع کن یه دوش بگیر از این کثافت در بیای!

من  http://www.newtak.ir/wp-includes/images/smilies/icon%5Ftwisted%2Egif

بابام در حال نظاره http://www.newtak.ir/wp-includes/images/smilies/icon%5Fsmile%2Egif?action=copy

مامان : ضمناً! با شریفه خانم (مامانِ شقایق) صحبت کردم که شیما (خواهر کوچیکه ی شقایق) رو برات نشون کنم اونم موافقت کرد. شیما هم مثل شقایق ، خانومه ، غصه نخور!!!

من http://www.newtak.ir/wp-includes/images/smilies/icon%5Fsurprised%2Egif?action=rename

دوباره من http://www.newtak.ir/wp-includes/images/smilies/icon%5Frazz%2Egif

همچنان من http://www.newtak.ir/wp-includes/images/smilies/icon%5Fquestion%2Egif

شیما سیبیل  http://www.newtak.ir/wp-includes/images/smilies/icon%5Fneutral%2Egif?action=rename

من http://www.newtak.ir/wp-includes/images/smilies/icon%5Fquestion%2Egif

www.bia2tak.ir

داستان خاطره من با دختر 360,داستان سکس,داستان سکسی واقعی,کردن زن همسایه در حمام,داستان سکسی جدید,داستان سکسی,داستانهاي سكسي,داستان سکس واقعی,خاطرات سکسی,داستانهای سکسی واقعی,حمام کردن زن همسایه,داستان سکس جدید,داستان سکسی ایرانی,داستانهای سکسی جدید,داستانهای سکسی ایرانی,داستانهای سکسی,داستانسکسیایرانی,داستان سکس ایرانی,داستانهای سکس ایرانی,سکس با زن همسایه,داستان سكسى,داستان واقعی سکسی,داستان سکس با همسایه,داستان سکس با زن همسایه,سکس بازن بیوه,داستانهای واقعی سکسی,داستانهاى سكسى باورنكردنى,داستان سکسى,داستان‌سکسی‌ایرانی,بهترین داستان سکسی,داستان سکسی زن دایی,سکس بازن همسایه,داستان خاطره من با دختر 360 area,داستان مصور 18,داستان های سکسی,داستان سکسی با زن دایی,داستان های سکسی واقعی,داستان سکس با زن دایی,داستان سکسی با همسایه,سايت جديد داستانهاى سكسى يا عكس خفن,سکس با دختر همسایه,سکس با همسایه,سکس داستان,داستان سکس باهمسایه,داستان سکس در حمام,داستانسکسجدید,سایت داستان سکسی,داستان سکسی94,داستان سکسی زن عمو,داستانهای سکس,داستان س ک س,داستان سکسی زن همسایه,http://www bia2tak ir/داستان-واقعی-حمام-دختر-همسایه-و-من/,داستان سکس بازن همسایه,سکس با زن بیوه,سکس با زن دایی,بهترین داستان های سکسی,داستان سكس,داستان دانلود حال باخاله,داستان سکسی 94,داستان سکس با زندایی,داستان سکسی با دختر همسایه,بهترین داستانهای سکسی,داستانهای جدید سکسی,داستان سکسی با زن همسایه,داستان سکس زن همسایه,سکس بادختر همسایه,داستان واقعی سکس,خاطرات سکسی واقعی,سکس واقعی,سکس با دختر دایی,داستان سکس بابچه همسایه,داستان سکسی با زن بیوه,داستان سکس همسایه,داستان سکسی جدید94,داستانهای سکس واقعی,داستانهاى سکسى,خاطرات سكسي,داستان سكس با زن همسايه,داستان دختر عمه سكسى,داستان سکسی زندایی,داستان های سکسی جدید,سایت داستانهای سکسی,سایت یاهو داستان ثکث,داستان سکسی جدید 94,داستان سکسی در حمام,داستان سکسی همسایه,سکس بازن دایی,داستان سكس بازن دايي,داستانسکس,داستان سكسي واقعي,سکس با زن عمو,داستان سکس با دختر دایی,داستان شهوتي خراب,داستان سکسی با دختر عمو,داستان سکسی بازن دایی,داستان سکسی بازن همسایه,سکس با زن بیوه همسایه,داستان سکس بازن دایی,داستان شهوتی
برچسب ها:

یک دیدگاه برای “داستان واقعی حمام دختر همسایه و من”

دیدگاه خود را بنویسید