داستان واقعی حمام دختر همسایه و من | بیا تو تک سایت تــــک

داستان واقعی حمام دختر همسایه و من

دسته بندی: تفریح و سرگرمی
بازدید: 49,395 نمایش
6 می 2015

Surprise-bia2tak.ir

عروسی دختر همسایمون -صاحبخونه- بود و مردونه رو انداخته بودن خونه ی ما (طبقه بالا) و قرار شد من توی اتاق خواب بمونم تا مردها ناهارشونو بخورن و برن. من تو اتاق خودمو با کامپیوتر سرگرم  کردم. مهمونا کم کم وارد میشدن و من صداشونو میشنیدم… همینطور اضافه میشدن … قرار بود ۲۵ نفر باشن اما نزدیک ۱۰۰ تا بودن! یا خدا! منم قفل در اتاقم خراب بود و هر لحظه میترسیدم که یکی بپره تو اتاق! وای!!

از ترسم رفتم یه متکا انداختم پشت در که هرکی مثلاً خواست وارد اتاق شه ، تلاشش بیهوده باشه! هیچی! اومدم با استرس پشت کامپیوتر نشستم و اصلا نفمهیدم چیکار میکنم! همینجوری مشغول بودم که از تو پذیرایی صدای چندتا پسر بچه ی تخس رو شنیدم… خدایا ارحمنی! شرارت از صداشون می بارید! مطنئن بودم فضولیشون گل میکنه و میان سمت اتاق…! اصلاً اجازه ندادن این فکر کامل از سرم خطور کنه! دیدم دستگیره ی در داره بالا پایین میشه… خدایا تو که دوسم داشتی! حالا چیکار کنم چیکار نکنم؟!….. در اسرع وقت پریز کامپیوترو کشیدم و پریدم تو حموم! خدارو شکر متکاهه کار خودشو کرد و حداقل باعث شد چند ثانیه دیر تر وارد اتاق بشن. من تو حموم چمباتمه زده بودم ، چراغ هم خاموش بود و دستگیرشو هم از داخل انداخته بودم که وارد حموم نشن حداقل! والا!

صداشونو می شنیدم و حرص میخوردم! خدا رو شکر همه چیو جمع کرده بودم انداخته بودم تو کمد دیواری وگرنه باید فاتحه شونو میخوندم! آخه آدم اینقدر فضول!؟؟؟ اینا ننه بابا ندارن که بهشون بگه نکن زشته؟! چی بگم والا؟! همینجوری مثل بز نشسته بودم روی دوتا پاهام ( آخه یکی نیست بگه مگه چهارتا پا داری که رو دوتاش نشستی؟ )

کف حموم خیس بود و نمیشد روی نشیمنگاه نشست و اگر هم بلند میشدم سایه م از شیشه مشجر معلوم میشد! میشد با این روش اونا رو ترسوند ، اما میرفتن ننه باباشونو (اگه داشتن!) صدا میکردن و آبروی نداشته ی منم میرفت پی کارش!

 

تصمیم گرفتم مثل بز ، نه بز رو یه بار گفتم تکراری میشه! مثل مرغ پرکنده همونجا بشینم و به شانس و اقبال خودم فحش های +۱۸ بدم و صد البته به اون بچه های فضول و عمه هاشون!

تو همین اوضاع اسفناک بودم که یهو در حموم تکون خورد! وای خدا اینا دیگه چه تخسایی هستن! اگه میشد با ژیلت خودکشی کرد حتماً این کارو میکردم! ولی خدا رو شکر اون صحنه ی ترسناک تموم شد و به نظر رسید که از اتاق رفتن بیرون و در رو هم پشت سرشون بستن!

نفس عمیقی کشیدم و  بلند شدم! پاهام بدجوری کرخت شده بود! آخرین باری که پاهام اینجوری شده بود ، چندسال پیش موقع آزمون عملی آمادگی دفاعی بود که انقد بشین پاشو رفتم تا نزدیکی مرز افلیجیت رسیدم!! اما الآن خدا رو شکر میکنم فقط پاهام درد گرف و اتوبوسمون تصادف نکرد…

بگذریم

دستگیره ی در حموم رو آزاد کردم و در رو  کشیدم طرف خودم… یه بار ، دو بار.. نمیومد!!! از بیرون بسته بود!! دهـــنـــتـــونو….. معاینه فنی! دستگیره ی در رو از بیرون بسته بودن! چیکار میکردم؟! خدایا یه تیغ تیز محصولی از لامیران… نه! چندتا سوسک از تو چاه بفرست بالا من سکته رو کامل بزنم ، نمیخوام خون راه بیفته. حال منو تصور کنید تو اون لحظه… خودتونو جای من بذارید…

نشستم کف و حموم و بی توجه به خیسی کفِ ش شروع کردم به گریه… ساعت تقریباً ۱۱:۳۰ بود و مهمونا قرار بود ساعت ۱ ناهار بخورن و بعدش برن! یعنی رســماً ۲ ساعتی رو تو حموم تاریک و مبهم زندونی بودم! کلید برقش هم بیرون بود و من دستم از بیرون کوتاه بود!

تو همون حال و هوا واسه خودم افکار خنگولانه میساختم!

نکنه از چاه حموم اژدها بیاد بیرون!

هری پاتر http://www.newtak.ir/wp-includes/images/smilies/icon%5Fsad%2Egif?action=copy

اژدهای دلتورا http://www.newtak.ir/wp-includes/images/smilies/icon%5Fsmile%2Egif?action=rename

آخه این چه فکریه میکنی تو منگول خان! نکنه عروس و داماد بخوان بیان تو حموم ما دوش بگیرن!!!!! این دیگه آخرش بود!

یهو یه فکری به سرم زد و تصمیم گرفتم مثل این فیلما با لباس برم زیر دوش! صحنه ی حالبی میشدا! بشین بابا تو هم!

خلاصه اون دو ساعت هم عمر مفید ما تو حموم گذشت و من خوابم برد که به گفته ی مامانم ، بابا و مامانم اومدن تو اتاق و منو نیافتن ، وقتی مامانم در حموم رو باز کرد جیغ کشید و من پریدم! مثل این فیلما شده بود ، وقتی در سلول رو باز میکنن  و نور چشم زندونی رو میزنه! همونجوری شده بود! زیر لب مثل زخمی ها گفتم “ما…ما..ن”! چی شنیدم؟

– مامان و زهر مار! چشمم روشن! دیگه کارِت به جایی رسیده که خودکشی میکنی؟! اگه عاشقشش بودی چرا زودتر نگفتی؟!

– عاشق کی مامان ؟ چی میگی؟

– مرض! خودتم میدونی منظورم شقایقه (دختر همسایه که امروز عروسیش بود)

– شقایق کدومه مامان منو حبس کردن!

– پاشو پاشو واسه من فیلم بازی نکن! پسره ی الدنگ!

– مامان….!

– مامان و زهر هلاهل! خودتو جمع کن خرس گنده! بیا لباساتو جمع کن یه دوش بگیر از این کثافت در بیای!

من  http://www.newtak.ir/wp-includes/images/smilies/icon%5Ftwisted%2Egif

بابام در حال نظاره http://www.newtak.ir/wp-includes/images/smilies/icon%5Fsmile%2Egif?action=copy

مامان : ضمناً! با شریفه خانم (مامانِ شقایق) صحبت کردم که شیما (خواهر کوچیکه ی شقایق) رو برات نشون کنم اونم موافقت کرد. شیما هم مثل شقایق ، خانومه ، غصه نخور!!!

من http://www.newtak.ir/wp-includes/images/smilies/icon%5Fsurprised%2Egif?action=rename

دوباره من http://www.newtak.ir/wp-includes/images/smilies/icon%5Frazz%2Egif

همچنان من http://www.newtak.ir/wp-includes/images/smilies/icon%5Fquestion%2Egif

شیما سیبیل  http://www.newtak.ir/wp-includes/images/smilies/icon%5Fneutral%2Egif?action=rename

من http://www.newtak.ir/wp-includes/images/smilies/icon%5Fquestion%2Egif

www.bia2tak.ir

داستان سکس,داستان سکسی واقعی,داستان سکسی جدید,داستان سکسی,داستانهاي سكسي,داستان سکس واقعی,خاطرات سکسی,داستانهای سکسی واقعی,داستان سکس جدید,داستان سکسی ایرانی,داستانهای سکسی جدید,داستانهای سکسی ایرانی,داستانهای سکسی,داستانسکسیایرانی,داستان سکس ایرانی,داستانهای سکس ایرانی,داستان سكسى,سکس با زن همسایه,داستان واقعی سکسی,داستان سکس با همسایه,داستان سکس با زن همسایه,داستانهای واقعی سکسی,داستانهاى سكسى باورنكردنى,داستان سکسى,سکس بازن بیوه,بهترین داستان سکسی,داستان سکسی زن دایی,داستان‌سکسی‌ایرانی,سکس بازن همسایه,داستان مصور 18,سايت جديد داستانهاى سكسى يا عكس خفن,داستان های سکسی,داستان سکس با زن دایی,داستان سکسی با همسایه,داستان سکسی با زن دایی,داستان های سکسی واقعی,داستان سکس در حمام,سکس داستان,سکس با دختر همسایه,سکس با همسایه,داستانهای سکس,سایت داستان سکسی,داستان سکسی زن همسایه,داستان س ک س,http://www bia2tak ir/داستان-واقعی-حمام-دختر-همسایه-و-من/,داستان سکسی زن عمو,داستان سکسی94,داستان سکس بازن همسایه,سکس با زن دایی,بهترین داستان های سکسی,داستان سکس با زندایی,داستان دانلود حال باخاله,داستان سكس,داستان سکسی 94,سکس با زن بیوه,داستان سکس باهمسایه,داستان سکس زن همسایه,داستانهای جدید سکسی,سکس بادختر همسایه,داستان سکسی با دختر همسایه,داستان سکسی با زن همسایه,داستان واقعی سکس,خاطرات سکسی واقعی,داستانسکسجدید,سکس واقعی,داستان سکسی با زن بیوه,سکس با دختر دایی,بهترین داستانهای سکسی,داستان سکسی زندایی,داستان سکس همسایه,سایت یاهو داستان ثکث,داستان سکسی جدید 94,داستان سکسی همسایه,سکس بازن دایی,داستان های سکسی جدید,داستان سكس با زن همسايه,داستان سکسی در حمام,سایت داستانهای سکسی,داستان دختر عمه سكسى,داستانهای سکس واقعی,داستان سکسی جدید94,داستان سکسی با دختر عمو,ﺣﻤﺎﻡ ﺯﻥ ﻫﻤﺴﺎ,داستانسکس,داستان شهوتی,داستان سکس با دختر دایی,داستان سکسی بازن دایی,داستان شهوتي خراب,داستانهاى سکسى,داستان سكس بازن دايي,خاطرات سكسي,سکس با زن عمو,داستان سکس ایران,داستان کردن دختر همسایه,داستان سكسی جدید,سکس با زن بیوه همسایه,داستان سکسی حمام,داستان سکس سکس با زن دایی تو خواب,داستان سكسي واقعي,داستانسکس ایرانی
برچسب ها:

یک دیدگاه برای “داستان واقعی حمام دختر همسایه و من”

دیدگاه خود را بنویسید